دوشنبه ۳۱ اوت ۲۰۰۹

متولد شدم دوباره

متولد شدم ، بعد از کلی نذر و نیاز . بعد از 2بارداری ناموفق و 3 نوزاد مرده .

متولد شدم ، بعد از 9 ماه استراحت مطلق .

متولد شدم ، با یک خال سبز روی گیجگاه که گفتند نشانه ایست بر نظر کرده (!) بودنم و جدّم بر من نظر کرده !!!

متولد شدم ، در میان اشک شوق مادر و پدر و مادربزرگ و پدربزرگ و خاله و دایی و عمو …

من ؛ اولین نوه پسریِ خانواده پدری و دختر ِ دختر ِ عزیزکردۀ خانوادۀ مادری .

وااااای که چه بار بزرگی …

میگن روزی که از بیمارستان مرخص شدم دایی کوچیکه که سرباز بوده ، ساکی که من توش بودم رو بر میداره و میره تو خیابون . شیرینی میگیره و همه خیابون رو شیرینی میده …

روزی که متولد شدم ، در همان بیمارستان پسری متولد شد که هیچ کس از تولدش خوشحال نشد .

پسری موسوی یا حسینی نامی که انگار جدّش نیم نگاهی هم به او نکرده بود . چون نه تنها خال سبزی نداشت بلکه پدر و مادری داشت که در بیمارستان جایش گذاشتند و رفتند…

دلم خواهر - برادر میخواست ولی 10 سال دختر یکی یکدونه خونه بودم .

هروقت حرف خواهر-برادر میزدم داستان این پسر را می گفتند و از اینکه دلشان می خواسته به فرزندی قبولش کنند ولی نکردند…

و من همیشه غصه دار این بودم که چرا ؟؟؟

برادرم میشد . برادر دوقلویم و چقدر خوشحال بودیم اگر میشد !

بیشتر وقت ها به یادش بودم و دلم خواسته اش !بیشتر وقت ها غصه دارش بودم که من چرا این گونه و چرا او آن گونه بود…

و یک علامت سوال بزرگ که چرا ؟؟؟

------

پ.ن : البته الان حاضرم همه اون چشمهای گریانِ منتظر آمدنم رو به هرکس که ندارد بی هیچ چشم داشتی ببخشم !!!

“چشمهایی غیر از چشمان پدر ومادرم “

3 نظرات:

ناشناس گفت...

گرمای بودن حضورت در میان دل های گرم خانواده ات را صمیمانه تبریک می گم... نفس هایت همیشه بهاری و قلبت همیشه سبز ... طبیعتت بهار باشد اسپیرال مایند حتی در روزهای خزان زندگی ...
تولدت مبارک عزیزم...
امضا...
خارپشت

Mrs.ZigZag گفت...

می‌دونی نوشته‌ت باعث شد من بغض کنم؟ می‌دونی خیلی قشنگ نوشته بودی؟

تولدت مبارک... تولدت مبارک!
یکی برای تو
و یکی هم برای کسی که شاید هنوز اینطور بهش نگفته باشن "تولدت مبارک"

نگارش گفت...

بسیار زیبا بدنیا اومدنت رو تعریف کردی. اما می دونم که به این راحتی ها نیومدی... پدر و مادرت خیلی زجر کشیده اند.
همیشه پایدار باشی...