پنجشنبه ۲۷ اوت ۲۰۰۹

د ِ روزمرگیشن ! deroozmarregiation

تمام این روزا دارم تلاش میکنم که از چیزی که اینجا برچسب “روزمرگی” بهش زدم فرار کنم . هر چند اتفاقات این روزهام خیلی اتفاقات روزمره ای نیست .

سخته آدم به چیزهای خوبی که یاد گرفته شک کنه . شک کنه که واقعا باید خوب بود ؟ واقعا باید نشکست ؟ واقعا باید بخشید ؟

2 نظرات:

ناشناس گفت...

نوشته هات همیشه برام جالب بوده . همیشه .
امشب هم طبق معمول اومدم و خوندم . خوشم میاد از نوشته هات . آدم براحتی می تونه این اسپیرالها رو تووی نوشته هات ببینه . و اگر بدانی چقدر از دیدن و خوندن اینهمه اسپیرال لذت می برم .

ناشناس گفت...

آخ یادم رفت اسممو تووی کامنتِ قبلی که همین تازه اینجا گذاشتم بنویسم !
من همان "نقطه" می باشم !