یکشنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۹

حسرت ...

حسرت خوردم به عشق چند ساله . به اینکه آدم یکی رو داشته باشه که فکر کنه بدون ِ اون میمیره . عشق ِ بچگی میخوام .عشقی که حسرت شنیدن ِ صداشو داشته باشم. عشقی که شبها با این امید بخوابم که توی خواب ببینمش . عشقی که برای دیدنش بال بال بزنم . یکی که نگهم داره . با دستاش نه ؛ با دلش . عشق اول میخوام . عشقی که فکر کنم آسمون باز شده و همین یکی افتاده بغل ِ من !
من خیلی وقته که به هیچ کس این حس ها رو ندارم...
نمیدونم به خاطر ِ غیر قابل ِ اطمینان بودنمه یا به خاطر پیدا نکردن ِ اون شونه های محکم ِ ...
به خاطر ِ داشتن ِ ذهن ایراد گیره یا به خاطر ِ ایراد دار بودن ِ آدماست ...
به خاطر ترس از دل دادن ِ یا به خاطر ِ نبودن ِ دل ِ  ...
برای خیلیا بهترین بودم ، ولی هنوز بهترین ِ خودم رو پیدا نکردم .
برای خیلیا گوش بودم ولی هنوز گوش ِ خودم رو پیدا نکردم .
من خسته شدم .
برگشته به من میگه : حتی یه ذره سعی نمیکنی که فقط با یه نفر باشی . خب اگه به دلم قلاده نزنم و باز بره اونجایی که نباید و اگه وقف یه نفر بشم آخر ِ کار این منم که لِه میشم . من یه بار تا ته خط رفتم ...
از ترس رسیدن ِ دوباره به آخر ِخط و شکستن ، خودم رو کم کم میشکنم .
به خدا خسته شدم...




7 نظرات:

golbano گفت...

سلام
همین دیگه وقتی جند ماه پیش نوشتم دلم می خواهد عاشق باشید و عاشقی کنید زندگی طبیعی داشته باشید این روز ها را می دیدم. نمی هواستم شمامثل ما که جوانیمان به انقلاب خورد و با جنگ کشتار نفسمان بند آمد وسنگ شدیم سنگ بشوید.و احساس لطیفتان دنبال راه جامعه و عدم اطمینان را بگیرد.
وقتی ریس دولت دروغ می گوید رهبر مذهبی .......... می شود شما تمامی اخساساتتان لطمه می خورد.
خوب می شود دخترم. خالا چشمت ترسیده و مشفله فکریت به سمت دیگری رفته. جوری عاشق بودن و زندگی عادی داشتن را دور از عدالت می بینید. اوضاع جامعه که متعادل شود که می شود به زندگی بر می گردی. نترس.
نقش ونگار

پرتقال گفت...

به دل نشست نوشته هات.. خیلی وقت ه می خام نظر بذارم.. اینبار دیگه این کار رو کردم..

Mostafa گفت...

اسپیرال جان
من هم شبیه تو بودم
تقریبا برای همه گوش بودم
برای همه شونه ای بودم برای گریه شون
و توی این مدت طولانی چیزی فهمیدم
این که همیشه
و همیشه باید به حرف دل گوش کرد
نه عقل
هر چی دلت می گه همون کار رو بکن

Mostafa گفت...

اسپیرال
بار ها پیش اومده که کاری رو کردم که دلم بهش راضی نبوده و بعد که نتیجه اون کارمو دیدم حســـــرت خودم که چرا به حرف دلم گوش ندادم

الهام - روح پرتابل گفت...

خب منم یه بار تا آخرش رفته بود
نمی خواستمم دوباره تکرار بشه
ولی خب شد، 3 سال بعدش
حالا خوشحالم که پیداش کردم و عمر رابطه مون به 5 سال رسیده
با خودتون این کارو نکنید، به خودتون یه فرصت دیگه بدید، همه بد نیستن

Sahel گفت...

هر چه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند .
باید چشمات رو باز کنی شاید روبروت باشه و ندیده باشیش .
ترس از رسیدن به اخر رو تجربه کردم جتی رسیدن به آخر رو هم همین طور .
ترسام رو خاک کردم و دوباره شروع کردم .
هنوز هم گاهی سر از خاک در میاره و جلوم رژه میره و باز من تا ته خط عمرم میرم و برمیگردم .
بگذار دلت راهنمایت باشد دوست خوبم :)

golbano گفت...

مراقب باشید
هکری با این آدرس میل میفرستد و کل سیستم را از کار می اندازد ایمیل را باز نکنید و پاک کنید به لیست شما هم میل می زند
SIMON25@HOTMAIL.CO.UK
به همه بگویید.