بنده کلاً دختر ِ گوش به حرف ِ مامانی نیستم . به خاطر همین معمولاً دعوامون میشه . آخرین موردش هم خودتون شاهد بودید دیگه . البته با مسائل دیگه قاطی شد و قهر اساسی شده ...
دخترها همونطور که مستحضر هستید از زمان راهنمایی میرن تو کار دست بردن تو صورت و ابرو . ولی من دنبال این قضیه نبودم . اصلاً برا خودمم عجیب بود ! من که همه چارچوب هام رو می شکنم ، اصلا تو این فاز نبودم ! البته یه دلیلش اینه ما هم تو فامیل مادری و هم تو فامیل پدری ، خیلی دختر نداریم به خاطر همین هر کاری که من بخوام بکنم اولی حساب میشم. خانواده پدری هم مذهبی هستن و شدیداً سنتی ...
حالا یه دو سه ماهیه شدید افتاده تو سرم که قید این دست نخورده (!) بودن رو بزنم و خلاص ! این فکرم از اونجا افتاد تو سرم که با خودم فکر کردم : چرا من که به این دست نخورده بودن اعتقاد ندارم خودم رو شبیه اونایی بکنم که اعتقاد دارن ؟
اصلاً از فکر اینکه بخوام یه روز برای یه نفر خودم رو خوشگل کنم حالم بد میشه ! میخوام این تغییرات برا دل ِخودم باشه نه خوشامد ِ کس ِ دیگه ... این کارا رو نکنم هم خاطر خواه زیاد دارم ! ( اعتماد به نفس رو حال کنید ! ) پس الان هم به خاطر خوشامد ِ کسی نیست . مطمئن باشید !
این مامان من هم کلی روشنفکره و دگر اندیش ، ولی از بد ِ حادثه ؛ با موضوعات اینجوری مخالفه شدید ! قبل از اینکه مطرح کنم فکر نمی کردم انقدر زیاد مخالف باشه ولی جدیدا فهمیدم که خیلییییییییییی مخالفه ! فکر کنم امید داره در آینده نزدیک شوهرم بده و میخواد منو دست نخورده تحویل آقا داماد بده !
منم اولش بهش گفتم بیا خودت یه فکری به حال ِ این قضیه بکن ، محل نذاشت .
منم دیشب در یک حرکت محیرالعقول و از پیش برنامه ریزی نشده ! بعد از عملیات مو زدایی از دست و پا ، با اپی لیدی پشت ِ لبم رو برداشتم . آآآآآآآآآآآآآآآآآی درد کشیدم ، آآآآآآآآآآآآآی درد کشیدم .... فکر کن ، خودت بخوای برا اولین بار بخوای این کارو بکنی هیشکی هم نباشه دل داریت بده !
دیشب این حرکت رو انجام دادم ، رفتم حموم و بعد خوابیدم . صبح هم تهران رو به مقصد دانشگاه ترک گفتم و کسی ما رو با سیبیل ِ نداشته رویت نکرد ! دیگه تا سه شنبه هم همدیگرو نمی بینیم .
مرحله اول عملیات با موفقیت تموم شد ! اصلاً هم تابلو نشده . تو دانشگاه که کسی چیزی نگفت . فقط الان عمه گرامی تا منو دیده میگه : کرم پودرت رو عوض کردی ؟! گفتم آره !!!
سه شنبه هم دیگه باید برم تو کار ِ آشتی . بسه دیگه ، بده مادر و دختر خیلی با هم قهر باشن D:
میشه پیشنهاد بدید که چه جوری با مامان آشتی کنم ؟!



9 نظرات:
اسپیرال در کل آدم خیلی باحالی هستی ! کلی خندیدم !
در مورد آشتی کردن برو تو کار بوس و ماچ و کادو و این حرف ها ... البته متاسفانه من با مامانم خیلی قهر نکردم و تجربه زیاد ندارم !
ایشالله قسمت تو هم بشه مادر !
:))
دوست جون ما که پشت لب تو مویی ندیدیم.اما در مورد دست نخورده بودن...اومدیم و آقا دامادی پیدا نشد اون وقت چیکار کنیم.اصلا چه معنی داره آدم خودشو واسه این پسرا خوشگل کنه پس خودمون چی می شیم...
دیگه اینکه من اگه جای تو بودم یعنی هر دفعه خودم با مامانم دعوام می شه می رم رو کاغذ یه نقاشی بچگونه کج و کوله میکشم می گیرم جلو صورتم آشتی می کنیم اونوقت.دقت کن آدمک نقاشیت ناراحت باشه!
بوووس
یه چیز دیگه...این پستت خیلی با مزه بود.یه ذره ام اغراق کردیا!تو همینجوری خوب و با نمکی
:)
مهسا جونم چون که نور اون کافی شاپ ِ کم بود برا همین ندیدی ! وگرنه زیاد بود خیلیییییییی !
چه پیشنهاد هنری ِ محشری دادیا . میره تو لیست پیشنهادات ِ در دست ِ بررسی !
راستی چه خبرا ؟ خودت خوبی ؟ چند وقته ازت خبر ندارم
سلام
خوب کاری کردی. چیزی را ثابت نمی کنه. پشت لب.
من فکر می کنم .ادم هیچ وقت بر نمی گرده به سن وسال شما. وهمان یک باره چس باید هر جوری دوست دارید ازش استفاده کنید. این خیلی بهتره تا هی ما بزرگترها با حسرت بهتان نصیحت کنیم قدر جوانیت را بدان.
مامانت در کنارت است . نه رو بروت . پس می توانی باهاش صحبت کنی و قانعش کنی. وخوب وقتی اجازه نمی دهد بی اجازه انجام میدهی.
برای همین است من بساط قلیون تو خانه را می پذیرم. اگر جلوی من نکند یواشکی وقتی نیستم می کند.
وقتی سر خاله باهاش صخبت کن . هرچقدر هم سنتی باشد ازخانواده پدر ته تغاری سنتی تر نیست.
یه دسته گل هم کار سازه! ;)
خداییش سخته .. یه غرور مسخره ای هست که نمیذاشت من اول پا پیش بذارم ... همیشه مامانم پیش قدم می شد ... واسه ی همینم راه حلی برات ندارم ... میتونی با تلفن زدن آشتی کنی .. این جوری دردشم کمتره !!
سلام
به نظر من خیلی ساده رفتار کن انگار اصلا اتفاقی نیفتاده
مثل همه روزها که می رفتی خونه و قهر نبودین
من تجربه کردم خیلی جواب می ده
یه سوال داشتم... چند سالته؟
ارسال يک نظر